عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

82

منازل السائرين ( فارسى )

جفا از مقام ابواب است ، براى اين كه مسلما جفا قرين انس سابق است اما معصيت قرين وحشت است . و به همين ترتيب ضايع شدن ايام در اينجا مطرح شده است و آن ضايع شدن ايام به واسطهء عدم وجود انس است . اما ضايع شدن ايامى كه در قسم بدايات از آن ياد شده ناشى از كوتاهى در عمل است » . در توضيح اين مطلب كه تلمسانى خدمت را بالاتر از عمل مىداند ، بايد گفت : خدمت عملى است كه با عشق و ارادت توأم باشد و به همين خاطر بر عمل صرف ارجحيت دارد و اين كه ايشان جفا را بالاتر از گناه بيان داشته‌اند ، به اين خاطر است كه جفا معمولا مترادف ناسپاسى است . شخص جفاكار كسى است كه محبت ديگران را به بدى پاسخ مىدهد ، لذا كسى كه در اين درجه واقع است لزوما در اثر الطاف الهى به چنين مقامى رسيده است ، لذا اگر در مقابل اين همه لطف باز هم در پيشگاه الهى ادب حضور را رعايت نكند ، جفا نموده است . چنان‌چه تلمسانى اشاره كرده است ، ( جفا قرين انس است ، اما معصيت قرين وحشت ) ، يعنى جفاكار حق كسى را كه با او مأنوس است ، زير پا مىگذارد و معصيت كار حق كسى را كه از او وحشت دارد را نديده مىگيرد و چنين رفتارى با انس مغاير بوده و آن را بر هم مىزند ، لذا ايام سالك به دليل عدم انس در قلب تباه گرديده و فاقد روح و معناى حقيقى زندگى مىشود و اين فقدان دردناك‌ترين واقعه در زندگى سالك است كه هيچ اندوهى با اندوه اين فقدان برابر نمىكند . الدرجة الثانيه : حزن اهل الارادة ، و هو حزن على تعلق القلب بالتفرقة و على اشتغال النفس عن الشهود ، و على التسلى عن الحزن . خواجه مىفرمايد : اين ، درجهء حزن اهل ارادت است ؛ و اين نوع حزن از تعلق قلب به تفرقه ناشى مىگردد و بر اثر اشتغال نفس و غفلتش از شهود و اندوه از اين كه چرا از حزن رهايى يافته ايجاد مىشود . تلمسانى مىفرمايد : « تعلق قلب به تفرقه ، عدم جمعيت توجه سالك است در حضور با خداى تعالى ، و پراكندگى ذهن در اين زمان و اشتغال نفس در شهود ، يعنى از ذكرى كه